در سرور،شادی و شادمانی

در طلوع،تابش و طوفانیست

طوفانی که نشانه ی شادمانیست

شادمانی که پدید آورنده ی شادابیست

گه  در طلوعش بارانیست

گه سوزش قطره ی بارانیست

جشن و سرور به صدا در آمد 

ماه غرور به میان سر آمد

شب تاریک به تابش در آمد

صبح تابان به میدان خوش آمد

ره باران به دریا گذر کرد 

مرا از دیوانگی ها حذر کرد

عشق نهاد بر زندگی ها

مجنون نشاند بر تیرگی ها

لیلی بر آورد بر شوریدگی ها

کودکی آورد بر آسودگی ها

تا درمیان دشت و صحرا یادش عبور کرد

تبسمی آن را نهان کرد

آسمان سحابی برگزید بر عالمش

آفریدگار عشق را جاوید بر بندگانش

کز فرو پاشید جهان  ز نامهربانی

کز فرستاده شد عشقی جاودانه

ثمره ای کاشت بر دل عشاق ها

ثمنی مقرر شد بر دلدادگی ها

 

 

منبع اصلی مطلب : shereno
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : طلوعی دوباره